وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

فکر مي‌کني دردِ من بخاطر خورشيد است؟ چه فايده بهار بيايد؟ بادام‌ها شکوفه کنند؟ آخرش مگر مرگ نيست؟ هست، اما مگر من مي‌ترسم از مرگي که خورشيد مي‌آورد؟ من که هر فروردين يک سال جوان‌تر مي‌شوم، هر بهار عاشق‌تر مي‌شوم، مي‌ترسم؟ آه دوستِ من، دردِ من چيز ديگري است....


 

نوشته شده توسط کارو در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 19:56 موضوع تنهایی | لینک ثابت