درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
یار
سر کوتن گلی کورد
ارزوهای یک کورد
ئیسلام
تنهایی
کجایی
دوست
دوعا
همه چي
اخر
دختر
اشک
رسم زمومه
رسم زمونه
بال
چرا
زبان کوردی
کورد زندوه
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
سلام اینم یه شعر خیلی زیبا از حافظ اتشین پیغام دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده ی مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار بنام من دیوانه زدند جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نیست که از شعله ی او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
نوشته شده توسط کارو در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت
صداي قدمهاي پدرباز هم درخانه پيچيدودست پنهان در دستكشهاي گرمش چهره دختر را لمس كرد.لبخندي برلبان دخترك نقش بست چشمان هميشه بسته اش رابست وبه خواب فرورفت اميدتنها چيزي بود كه اين دخترنابينا را زنده نگه داشته بوداميدبه حضورپدري كه هميشه دركنارش بودورؤياي مادري كه سالها پيش ازدست داده بود.صبح روزبعد خانم همسايه وارداتاق شدودستي به صورت دخترك كشيدحرارت بدنش ازقبل بيشترشده بودودكترهاازاو قطع اميد كرده بودند. دخترك كه حضورزن را حس كرده بودگفت:خانم!پدرم رفت؟هنوزگلودردش خوب نشده است؟چرا دكترها نميگويندكه دوباره كي ميتواند حرف بزند؟اين روزهاكارش خيلي سخت شده مگه نه؟ شبهااينقدرديرمي آيد كه وقتي صداي قدمهايش راميشنوم وگرماي دستانش راحس ميكنم به خواب ميروم.من خيلي خسته ام خيلي.پلكهاي دخترروي هم افتادوباصدايي نالان ادامه داد:من خيلي حالم بداست فكر نكنم زمان زيادي زنده باشم كاش ميشد يكبارديگر پدرم را ببينم كاش...
خانم همسايه درحاليكه به آرامي اشك ميريخت ازاتاق خارج شد دختر دوزانو روي زمين نشست دستانش رامثل شبهاي قبل داخل كفشهاي پدر كرد.شنيدن صداي كفشهاي پدري كه يك ماه پيش دراثر تصادف فوت كرده بود لبخندي كمرنگ برلبان دخترنشاند وبا حس كردن گرماي دستكشهاي پدركه دستان مهربان زن همسايه رادربر گرفته بودبه خواب ابدي فرورفت.

نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
من خنديدم،او خنديد.
من اشك ريختم،او اشك ريخت
اما دم آخر
من گريستم واو خنديد...

¤ نوشته شده در ساعت 15:46 توسط Hosna |لینک|
نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 17:0 موضوع رسم زمونه | لینک ثابت
من از چشمان خود آموختم رسم وفاداري
كه هر عضوي به درد آيد به جايش ديده مي گريد

نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 16:56 موضوع اشک | لینک ثابت
فاصله برای عاشق همیشه تلخ است
چه هشتصد کیلومتر باشد وچه هشت کیلومتر
این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیدبانی به معشوقه اش می نگریست
نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت

هرروز پسرکی فقیر برای سیر کردن قلبش در کوچه ای می نشست
ودخترکی برای دفع کردن هفتاد بلا صدقه ای می انداخت در کاسه چشمانش
نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 16:51 موضوع دختر | لینک ثابت
روزها گذشت و گنجشک با خدا هيچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اينگونه ميگفت:"مي آيد؛من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام که دردهايش را در خود نگه ميدارد." و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست." گنجشک گفت:"لانه کوچکي داشتم،آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟چه ميخواستي از لانه محقرم کجاي دنيا رو گرفته بود؟"و سنگيني بغضي راه را بر کلامش بست.سکوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زيز انداختند.
خدا گفت:"ماري در راه لانه ات بود.خواب بودي.باد را گفتم تا لانه ات را ويران کند آنگاه تو از کمينگاه مار پر گشودي."گنجشک خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت:"و چه بسا بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي."
اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد.
نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 16:49 موضوع اخر | لینک ثابت
بیانیه سازمان دفاع از حقوق بشر كردستان
عوامل و ابزار خشونت عليه زنان برچيده شود
براساس اطلاعات برآوردي موجود از ابتدای سال جاری تا کنون، صدها زن در مناطق کردنشین ایران اقدام به خودکشی کرده اند كه حدودا 30 درصد از این خودکشی ها منجر به فوت و یا آسیبهای بسیار جدی جسمی و رواني اين دسته از زنان شده است. خود كشي و خود سوزي زنان كه پیامد خشونتهای خانگی و خانوادگی و روابط و مناسبات سیستم استبدادی و مردسالارانه موجود است در كنار پديده هاي ديگري چون قتل هاي ناموسي و جدايي و طلاق ها، عموما متاثر از علل و عواملي چون تعصبات مذهبی، تعصبات ناموسی مردان خانواده، رابطه های نامناسب و ناعادلانه اعضای خانواده با یکدیگر، ازدواجهای ناهمگون و اجباری، فقر اقتصادی خانواده، فقر فرهنگی و ناآگاهی در باره حقوق بشر و حقوق زنان است. اقدام به خودکشی و خودسوزي از سوي زنان در واق

نوشته شده توسط کارو در جمعه یازدهم خرداد 1386 ساعت 16:2 موضوع همه چي | لینک ثابت
آخرین نوشته ها